قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

500

درة التاج ( فارسى )

و بر هر جيز كى عارض او شود كى او مقابل است . و ازينجا لازم نيايد كى تضايف اعم از تقابل باشد . و هيج مانعى نيست از آنك خاص عارض جيزى باشد كى او را طبيعت عام باشد - جون اعتبار شرطى كنند كى عام بواسطهء او اخص شود ، و هيج جيز خالى نباشد از عروض اضافت او را ، يا بحسب تقابلى ، يا تضادى ، يا نسبتى به محل ، يا مماثلتى ، يا غير آن ، و از خاصيت تقابل تضايف لزوم ، و انعكاس است ، و تقابل سلب و ايجاب اقوى سائر تقابلات است ، و هيج جيز از آن برون نشود ، نمىبينى كى جيزى كى ليس بخيرست درو دو عقدست ، عقد انّه ليس بخير و عقد انّه شرّ و عقد انه ليس بخير منافى او نيست عقد انه شر ، و نه عقد انه ليس بشر ، - جه او صادق است با هر يكى ازيشان بس منافى او عقد انه خير است ، و منافاة متحقق است از جانبين ، بس عقد انه خير منافى او نباشد الا عقد انه ليس بخير ، نه عقد انه شرّ كى ضد اوست ، - و ديگر خير را اين هست كى انّه خير ، و اين امرى ذاتيست او را ، و انّه ليس بشر ، و اين عرضى است او را . - و اعتقاد انه ليس بخير رفع اعتقاد انه خير مىكند كى ذاتى است ، و اعتقاد انه شر رفع اعتقاد انه ليس بشر مىكند كى عرضيست ، و رافع ذاتى در معانده قوىتر باشد از رافع عرضى . و ديگر شرّ اگر نه آن بوذى كى ليس بخير است ، - اعتقاد او رافع اعتقاد كونه خيرا نبودى . و اگر بدل شر جيز ديگر بوذى از آنها كى ليس بخيرست با آن ممتنع بوذى اعتقاد انّه خير ، و ليس بخير . - و اين همه دلالت كند بر آنك : تنافى بذات نيست الا ميان سلب و ايجاب . و واحد مقابل كثير نيست و الا تقابل ميان ايشان بيكى . از ان وجوه جهارگانه بوذى ، لكن عدم و ملكه نيست ، و نه سلب و ايجاب ، - جه يكى مقوم ديگرى است ، و وجود و عدم ، و ايجاب و سلب ، جنين نيست . و